مهری دیگر...
صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟ مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی.
*به سلامتی همه معلم ها و مدیرا*
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 11:12 توسط sima
|
به وبلاگ دانشجویان ورودی89 پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی گلستان خوش آمدید. امیدواریم مطالب وبلاگ براتون مفید و جالب باشه